سقوط در تله‌ی «اولین بودن»؛ چرا «نیم شب» مهدویان در حد یک پیام بازرگانی تقلیل می‌یابد؟

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، هورمزد رضایی منتقد سینما طی یادداشتی اختصاصی نوشت: سرعت بی‌سابقه در تولید آثار پرتره و مناسبتی، به آفتی بزرگ برای ساختار روایی سینمای ایران تبدیل شده است. تازه‌ترین اثر محمدحسین مهدویان با نام «نیم شب» که مدعی ارائه اولین روایت سینمایی از «جنگ ۱۲ روزه» است، به روشنی قربانی همین عجله ساختاری شده است. مهدویان در جلسات و مصاحبه‌های متعددی مدعی انتقال یک «پیام ملی و بزرگ» شده، اما از این اصل بنیادین غفلت ورزیده که وقتی فیلم فاقد داستان درگیرکننده و شخصیت‌پردازی اصولی باشد، والا‌ترین پیام‌ها نیز فراتر از یک «پیام بازرگانی» چند ثانیه‌ای و زودگذر عمل نخواهند کرد.

پیرنگ اولیه فیلم ساده و واجد پتانسیل‌های دراماتیک است: فرود یک بمب عمل‌نکرده در جوار یک بیمارستان، و تلاش گروه چک و خنثی‌سازی برای مهار خطر؛ موازی با این خط، خرده‌پیرنگ‌هایی چون زن باردار، دختری در زیر آوار و تخلیه ساکنان اطراف به یک پارک شهری شکل می‌گیرد.

نمادین‌ترین و هوشمندانه‌ترین تصویر اثر، تقابل تولد یک نوزاد در کنار بمب عمل‌نکرده است؛ تقابلی میان «امید و ویرانی» و «مرگ و زندگی». اما تقلیل اثر درست از جایی آغاز می‌شود که داستان، توانِ پر کردن شاخ و برگ‌های این ایده اولیه را ندارد. فیلمنامه به شدت لاغر است و با گذشت زمان، دچار افت نفس، رخوت و خستگی مخاطب می‌شود.

بزرگ‌ترین شکست فنی و دراماتیک «نیم شب»، ناتوانی در ساخت یک «ترس جمعی» است. بمب عمل‌نکرده در این اثر، نقشِ یک ضدقهرمان را بر عهده دارد، اما به دلیل اجرای الکن، این ضدقهرمان کاملاً منفعل، بی‌خاصیت و خنثی است. وقتی بمب نتواند تهدید واقعی ایجاد کند، حس مخاطره ایجاد نشده و حضور قهرمان داستان نیز «توخالی» و شعاری به نظر می‌رسد.

آدم‌های قصه به راحتی و بدون کوچک‌ترین هراسی از کنار خطر رد می‌شوند. حتی در سکانسی تصنعی و ناپذیرفتنی، کاراکترها دست به دست هم داده و با یک پتو سعی در «مهار باد» دارند تا بمب تکان نخورد؛ تصاویری فیک و خنده‌دار که منطق رئالیستی اثر را منهدم می‌کند. از سوی دیگر، پیش‌بینی‌پذیری مطلق داستان از همان ۱۰ دقیقه ابتدایی (که مخاطب مطمئن است بمب هرگز منفجر نخواهد شد) تمام حس تعلیق و تنش دراماتیک را کور می‌کند.

فیلمنامه «نیم شب» پر از تیپ‌ها و کاراکترهای خطی است اما از خلق یک «شخصیت» ملموس عاجز است. کاراکترها صرفاً بستر و ابزاری برای بیان شعارها و بیانیه‌های نویسنده هستند:

  • مهدی (قهرمان قصه): فاقد آرک شخصیتی، بدون تغییر، بدون مسیر مشخص و صرفاً یک چهره انفعالی که هیچ اتفاق دراماتیکی را رقم نمی‌زند.
  • نازی (زن معتاد با بازی الناز ملک): نقشی کاملاً زائد که بود و نبودش هیچ تأثیری در پیشبرد پیرنگ ندارد. ناهمخوانی این نقش با موقعیت، اثر را دچار «کمدی ناخواسته» کرده است؛ زنی که در بحران امنیتی با همه قلدری می‌کند، هیچ مأموری مانع او نمی‌شود و ناگهان در نقش یک عارف‌مسلک، رفتارهای گل‌درشتِ اخلاقی بروز می‌دهد!

مجموعه «نیم شب» ادعای پیروی از سینمای مستندگونه، بی‌طرف و گزارشی دارد—ژانری که شاهکار بی‌بدیل آن در سینمای ایران «کلوزآپ» عباس کیارستمی است. اما دوربین مهدویان بر خلاف ادعایش، اصلاً بی‌طرف و ناظر نیست؛ بلکه دوربینی موضع‌دار، قضاوت‌گر و تحمیل‌کننده است.

مجموعه مأموران چک و خنثی در این فیلم، شبیه به «آچار فرانسه» عمل می‌کنند؛ آن‌ها هم‌زمان کارآگاه، بازجو، نیروی امداد، جستجوگر اتباع و مأمور اجرایی هستند! این حجم از عدم تطابق با واقعیت میدانی، منطق شبه‌مستند اثر را به کلی ویران می‌سازد.

در سینمای ماندگار جنگ (از نجات سرباز رایان تا ۱۹۱۷)، پیام ایدئولوژیک یا ملی از دل داستان و در مسیر کنش شخصیت‌ها استخراج می‌شود؛ اما در «نیم شب»، پیام جای داستان را گرفته است.

  • دیالوگ‌های عریان: دیالوگ‌های ملی و سیاسی نه از درون درون‌مایه، بلکه به شکلی کاملاً لخت و شعاری در دهان کاراکترها گذاشته شده‌اند.
  • نمادهای گل‌درشت: دادن گردنبندی با نشان نقشه ایران به نوزاد تازه متولد شده، یا درآوردن کتاب «خون گوزن» (با ارجاع به اسطوره گوزن و همسر قهرمان) از داشبورد خودرو، به‌جای عمق‌بخشی به اثر، به شدت تو ذوق می‌زنند.
  • حضور تشریفاتی پلیس: همانند سریال زخم کاری، پلیس در پیرنگ اصلی کارکردی ندارد و حرکت نمادین «احترام نظامی پلیس به نوزاد» کمدی و تشریفاتی از آب درآمده است.

تصمیم کارگردان برای عدم استفاده از چهره‌های سرشناس و بهره‌گیری از بازیگران جوان، روی کاغذ قابل تقدیر است؛ اما خروجی اجرایی آن یک فاجعه به تمام معناست. بازی‌های اغراق‌شده، تئاتری و تصنعی بازیگران کم‌تجربه، تناقض آشکاری با ساختار مستندگونه فیلم ایجاد کرده است. تنها بازیگر نقش اصلی (مهدی) در برخی سکانس‌های بیرونی تلاش‌هایی ارائه می‌دهد، اما بازی درونی او نیز کاملاً خالی از ظرافت است.

«نیم شب» قربانی اصلی عجله برای کسب عنوان «اولین اثر درباره جنگ ۱۲ روزه» است. محمدحسین مهدویان با شتاب‌زدگی ساختاری، فیلمنامه‌ای ضعیف، ریتمی کند و پر از سکته، و پلان‌های بی‌هدف و طولانی، نه تنها نتوانسته اثری ماندگار خلق کند، بلکه حتی سایه‌ای از ساختارهای استوار کارهای گذشته خود را هم به نمایش نمی‌گذارد. فیلمی که می‌خواست حماسه‌ای ماندگار باشد، زیر بار شعارزدگی و فقر داستانی به یک «پیام بازرگانی خسته‌کننده» مبدل شده است.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا